معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
214
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
دل ز نخل قامتش در زير بار آمد وليك * ميوه آن بهتر كه اندر بار يابد پرورش هيچكس بىخار غم يك گل در اين بستان نچيد * گل ميان صد هزاران خار يابد پرورش كعبه كه مأمن خايفانست ، بيابان پرآفتش در راه است ، بهشت كه مقصد مطيعانست ، دوزخ و پل صراطش بر گذرگاه است ، صبح منوّر را شب مكدّر مقدمهء لشكر است ، عمارت بوستانى روحانى را ، خرابى شورستان نفسانى مقرر است ، اى ملائكه دولت نبوّت و منصب رسالت را از كشيدن بار بلا چاره نباشد ، يوسف ماه آسمان رسالت است ، و آفتاب سپهر جلالت ، ماه و آفتاب را گاهى غروب است ، و گاهى طلوع ، ماه گاهى بخسوف مبتلا گردد ، و آفتاب بكسوف ، ماه جمال يوسفى به نهايت كمال رسيده است ، و از خسوف چاره ندارد ، چون از خسوف چاه بيرون آيد ، بر اوج سپهر عزّت « 1 » جاه ، بدر تمام نور خواهد بودن ، و از آفتاب نبوّت نور وحى و الهام خواهد فزودن . در كشف الاسرار مىگويد كه چون يوسف در چاه قرار گرفت چاه ظلمانى نورانى گشت ، و آب تلخ و شورش خوشگوار چون آب زندگانى شد ، قعر چاه ، بيت الشّرف آن ماه گشته ، به مرتبهء اتساع يافت كه چندانكه چشم افتاد وسعت او آمد و اللّه تعالى فرشتهء به مؤانست وى در آن چاه فرستاد ، جبرئيل در يمين ، و ميكائيل در يسار قرار گرفتند و آن چاه را براى وى روضهء خضرا گردانيدند ، سبزه زارى بانواع رياحين آراسته ، مزيّن به سبزههاى نوخواسته ، اين فرشتگان به غمگسارى وى از منازل علوى نزول فرموده ، و هر يك او را به بشارتى مبشر گردانيده . چون هنگام آن رسيد كه نيّر اعظم در بئر ظلمانى مغرب متوارى گردد ، يهودا كه به نسبت به يوسف گاهگاهى اظهار شفقتى مىنمود و به تفقّدى ، خاطر يوسف را تسلى مىداد برادران را مشغول كرده ، و فرصت نگاه داشته ، خود را بر سر چاه رسانيد ، و ندا كرد كه « يا اخى يوسف ا حىّ انت ام ميّت » .
--> ( 1 ) - ح : بدون عزت جاه .